من کار ندارم که ماها ولایت فقیه رو قبول داریم یا نداریم. ممکنه اصلا مرجع تقلید ما ولی فقیه رو قبول نداشته باشه.
البته باید بگم هیچ عالمی نیست که ولایت فقیه رو قبول نداشته باشه. بحث سر اینه که فقیهی که ولایت داره بر مردم حکومت هم باید دستش باشه یا نه. بعضیا میگن از وظایف ولی فقیه حکومت هم هست بعضیا میگن نه. ما کار نداریم به اینا بحثمون جای دیگه است.
تو بگیر یک نفر از علما ولایت فقیه رو به عنوان حکومتیش قبول نداشته باشه. حالا باید بیان باهاش مخالفت کنن؟ اونم تو سطح عمومی و به شکلی که امنیت جامعه رو به خطر بندازه؟
خوب اگه یه نفر این کارو بکنه معلوم میشه مشکلش با بحث علمی و فقهی ولایت فقیه نیست بلکه این آقا یا خودش هوای حکومت رو در سر داره یا تفکرش تو سطحی نیست که بتونه اهمیت مسئله رو درک بکنه و در هر دو مورد مقصره.
امام علی علیه السلام یه جمله دارن که تمام حرفهای ما در همون یه جمله خلاصه شده:
"و انه لا بد للناس من امیر بٍرّ او فاجر" - (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید-ج۲ ص۳۰۷)
مردم (جامعه) ناچارن یه فرمانده داشته باشن چه نیکو چه خراب.
پس اولا باید یه حاکمی در کار باشه. دوما حالا که ما باید حاکم داشته باشیم آیا فقیه مدیر و مدبر و سیاستمدار و عادل بهتره یا غیر اون؟
مصداق بر (یعنی نیکو) در جمله امام علی علیه السلام به ولی فقیه می خوره یا نمی خوره؟
مخصوصا در این زمان مگر شخص آیت الله خامنه ای بر نیست و نعوذ بالله فاجره که بعضیا شروع کردن به تضعیف ایشون به هزاران وسیله مثل نامه سر گشاده و سخنرانی و غیره؟
اصلا معقول نیست که بگیم مخالفت با ولی فقیه زمان به صورت علنی و یا هر کار دیگه ای که موجب کوچکترین تضعیفی در او بشه از روی دلسوزی یا مثل اونه.
مسلما اهداف پست و پلیدی هستن که یکی رو وادار می کنن مقام یا شخص حاکمی رو که هم فقیهه و هم سیاستمداره و هم گناه کبیره ای ازش سر نزده و هم مدیریت جامعه دستشه تضعیف کنه.
هر کس این کارو می کنه یا از سیاست واقعی و تدبیر امور و مسائل کلی کشوری و جهانی هیچ اطلاعی نداره یا اطلاع داره ولی قصدش فتنه و آشوبه.
تا وقتی هم که یقین نکردیم به اینکه ولی فقیه از اون شرایطش خارج شده هنوز همون ولی فقیه سیاستمدار و شجاع و مدیر و مدبر و عادله. و این یقین هم یقینا الآن نیست مگه تلقین باشه.
خدا همه رو به راه راست هدایت کنه و قلب ما رو از این امور نگه داره و ولی فقیه زمان رو در پناه خودش تا بعد از ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف حفظ کنه.
امیدوارم همه ما در راه درستی و هدایت قدم بداریم. ان شا الله
بسم الله الرحمن الرحیم
این یه آزمایشه. با برنامه مایکروسافت کلمه میخوام وبلاگ رو آپ کنم.
با اجازه
دیشب خواب دیدم
که با خدا گفتگویی داشتم...
خدا میگفت:پس میخواهی با من گفتگو کنی؟
گفتم:"اگر وقت داشته باشید"
گفت:وقت من ابدیست...!
...چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی؟
-پرسیدم:چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب میکند؟
خدا پاسخ داد:اینکه آنها از بودن در دوران کودکی ملول میشوندوعجله دارند زودتر بزرگ شوند؛
وبعد حسرت دوران کودکی را میخورند!
اینکه سلامتشان را صرف بدست آوردن پول میکنند،
وبعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند!
اینکه با نگرانی نسبت به آینده،زمان حال فراموششان میشود،
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند نه در حال.
اینکه چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد،
وچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند...
-پپرسیدم:به عنوان خالق انسانها،میخواهید آنها چه درس هایی را یاد بگیرند؟
خدا با لبخند پاسخ داد:یاد بگیرند که دیگران را نمیتوان مجبور به دوست داشتن خود کرد،
اما میتوان محبوب دیگران شد.
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که ثروت بیشتری دارد،
بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد
یاد بگیرند که ناخواسته میتوانند ظرف چند ثانیه زخمی عمیق در دل کسانی که دوستشان دارند،ایجاد کنند،
و مدتها و سالها وقت لازم خواهد بود که آن زخم التیام یابد.
یاد بگیرند که با((بخشیدن))،بخشش یاد بگیرند
یاد بگیرند کسانی هستند که عمیقآ آنها را دوست دارند،اما بلد نیستند احساساتشان را ابراز کنند یانشان دهند
یاد بگیرند که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند،
و آن را متفاوت ببینند
یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند،
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند...
...و یاد بگیرند
که من اینجا هستم،
همیشه...
بسم الله الرحمن الرحیم
عجب!
صبح امروز بیدار شدم من زودی
وه ! کز خواب بیدار شدم به آسانی
از پس آن به راه افتادم شادان
مترو را شدم سوار، به آسانی
خلوت و ساکت بُد و آرام، مترو
همچو کوپهی قطار، به آسانی
همچو موشکی رفت و رفت تا آخر
برسیدم سر کار به آسانی
عجب دروغی گفتم چه چاخانی
آمد ارباب رجوع و زودی رفت
کارش انداختم به راه به آسانی
منتظر ماندم برای بعدی ها
لیک نیامدند هیچ گاه به آسانی
رفتم سراغ بایگانیها ولی
همه حل شده این ماه به آسانی
پشت میز نشسته منتظر ولی
بود میخکوب به در نگاه به آسانی
رسید وقت ناهار و در اداره
همه چیز بود به دلخواه به آسانی
عجب دروغی گفتم چه چاخانی
همکاران همه رفتند رستوران
بنده ولیکن نرفتم به آسانی
گر خدا خواهد و ریا نشود
امروز را روزه هستم به آسانی
جای رستوران بایستادم نماز
با خدا سخن گفتم به آسانی
موقع بازگشت چو دیدم یک مسکین
یک هزاریش دادم به آسانی
جای دیگر یکی گذاشته نوار
نهی منکرش کردم به آسانی
عجب دروغی گفتم چه چاخانی
بازگشتم به خانه خسته گرسنه
لیک آماده بود افطار به آسانی
گفتم خسته نباشی عیالاتم
گفت مگر کردم چه کار به آسانی؟
گفتمش چه زحمتها کشیدی تو
گفت بهر تو این بار به آسانی
گفتم کز لطف تو سرمست شدم
گویی رسیده بهار به آسانی
وی هم جواب عشق را چنین می داد
بیا بنشین به کنار به آسانی
عجب دروغی گفتم چه چاخانی
چون صبح شد و زخواب برخاستم
دیدم همه بوده خواب به آسانی
آه از نهادم بلند شد ولیکن
به جوی باز نگردد آب به آسانی
ای کاش همه بیدار بُد این رؤیاها
من نمی دیدم سراب به آسانی
پرسیدم از تعبیرش از آگاهی
گفت برنداشته ای تاب به آسانی؟
با خود این چنین گفتم که ای بنده
می کن اینها را کتاب به آسانی
عاقبت بردم آن کتاب را تا چاپ
همچو نوشیدن آب به آسانی
عجب دروغی گفتم چه چاخانی
عجب دروغی گفتم چه چاخانی
سلااااااااااااااااااااام! (چون دلم برای وبلاگم خیلی تنگ شده بود!)
امروز پس از مدتهای مدید اومدم تا نکته شگرفی رو که تو سوره زخرف مدتها بود در موردش فکر می کردم بیان کنم تا موضوع امروز گعده ما باشه.
تا حالا کتاب سکوت بره ها یا فیلمش رو دیدید؟
میدونید موضوعش چیه؟
از نظر نصف مخاطبای فیلم و کتاب٬ این داستان یه داستان جنایی محسوب میشه. نهایتش اینه که بگن ترسناک یا خشنه ولی اون چیزی که خیلیا یا نمیدونن یا براشون اهمیتی نداره اینه که این کتاب صد درصد روانشناسانه است.
از کجا معلوم؟ از اون جایی که نویسنده کتاب٬ آقای تامس هریس٬ یه روانکاو فوق العاده برجسته است و حتی کتاب وضعیت مطلوب و ماندن در وضعیت مطلوبش بین روانشناسا از کتاب سکوت بره هاش معروفتره.
موضوع اصلی این کتاب عقده های روانی شخصیت های اصلی داستانه که تقریبا تمام این عقده ها ریشه در کودکی دارن.
کلاریس استارلینگ٬ افسر دختریه که مامور بررسی چند قتل زنجیره ای شده.
قتلای زنجیره همیشه توسط آدمای زنجیری (یعنی از لحاظ روانی خیلی ضعیف) انجام میشه. پس قاتل ما یه مشکل روانی داره که دخترای هم قد و قواره خودشو میکشه. این از شخصیت محوری داستان.
خود کلاریس استارلینگ که شخصیت اصلی داستانه٬ پدرشو تو بچگی از دست داده. پدرش پلیس بوده و کشته شده. (شخصیت محوری یعنی جریان در مورد اونه. اصلی یعنی اعمال داستان رو اون انجام میده)
اون کسی که قراره کمک استارلینگ بکنه تا قاتل روانی رو دستگیر کنه کسی نیست جز دکتر هانیبال لکتر که اصلا تو زندانه به خاطر اعمال وحشتناکی که انجام داده. و جالب اینه که هانیبال خودش یه روانشناس و روانکاو فوق العاده است.
و از همه جالب تر این که این دکتر روانشناس ما خودش تو بچگی خواهرش رو از دست داده:
خواهرشو یه عده آدم وحشی تیکه تیکه کردن.
این فیلم مجموعه (کلکسیون) آدمای روانی عقده ایه.
و اما بنده قراره در مورد این فیلم چی بگم؟ رو بقیه اش انگشت مبارک رو فشار بدین تا ببینید...
اینجا رو هم ببینین
از امر پروردگارم.
و جز اندکی از علم شما را نرسیده است.
حالا چرا؟
چون روح یه مسئله غیر مادیه
و جسمی که ما الآن داریم مادیه
روح غیر مادی چطور با بدن مادی یکی شده؟
این دیگه کار پروردگاره. یعنی کسی که چرخاننده اموره. صاحب اختیاره.
ما نهایتش میتونیم بفهمیم روح هست.
ولی چطوری یکی شده با یدن؟ فقط خدا میدونه:
و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا.
تو حس نبودم اصل کاری رو ننوشتم. تا بعد.
راستی: اومدنم تبریک٬ عروسیم مبارک!
مهمتر از همه یادم رفت بگم:
من دوباره معمم شدم. باور نداری؟ از ۱۱۸ بپرس!
بعضی فیلما هستن که در مورد روحن.
مثلا همین حلقه سبز خودمون.
روح یه بنده خداییه که فقط یکی دو نفرن که می بیننش.
همین یکی دو نفرم که می بینن٬ وقتی دستشونو می زنن بهش ازش رد میشه و یه احساسی بهشون دست میده.
به نظر شما روح اینجوریه؟
شما درمورد روح چی فکر می کنین؟
سلام غول چراغ
علیک سلام
من یه آرزو دارم
بفرمایین
میخوام بدونم جرم اتمی خورشید چقدره و چند برابر جرم اتمی زهره است و فاصله نوری زمین تا نزدیک ترین چاله فضایی چقدره؟
... (غول در حال تفکر)
جوابش میشه -مثلا- بیست هزار برابر و ۸ هزار برابر و چهار و سیصد میلیون سال نوری.
![]()
![]()
![]()
این فقط یه داستان خیالی بود نه واقعیت.
مذهب غول چراغ جادو نیست
مذهب یعنی هر عملی یا تفکری که ما تو زندگی داریم یه مسیر و جهت داشته باشه.
اون مسیر میشه مذهب ما. پس بهتر همونه که بگیم مذهب به ما "نیت" میده:
انما الاعمال بالنیات (رسول اکرم صلوات الله علیه و آله)--: کارها تنها به قصدهاست. یعنی "هر" کاری میکنیم بدونیم چرا اون کارو داریم انجام میدیم. برای چی؟ برای کی؟--> که جوابش میشه: برای خدا.
مثلا قراره بشینم پشت کامپیوتر. خوب حالا واسه چی داری میشینی؟ مثلا به خاطر اینکه با فوتوشاپ یه طرح قشنگ درست کنم به مناسبت تولد همسرم بهش نشون بدم خوشحالش کنم چون "خدا" دستور داده به همسرمون محبت کنیم.
یا مثلا فردا دانشگاه باید از پایان نامه ای که نوشتم دفاع کنم . چرا؟ برای پیشرفت ملت. ملتی که مسلمونن.
این نیت من رو اسلام بهم داده. "دینم". یعنی اون چیزی که مسیر زندگیمو مشخص کرده.
یه مثال دیگه: خانمم داره ناهار می پزه. این کارش به خاطر اینه که من با شکم سیر و ذهن آسوده به کارم برسم. این "نیت" رو دین بهش یاد داده.
این مسیر رو دین براش مشخص کرده. اسلام به ما گفته که کار نیک انجام بدیم:
وَأَنفِقُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوَاْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (سوره بقره آیه ۱۹۵)
پس آقا وقتی میگن از اسلام چه توقعی داریم باید بدونیم توقعمون اینه که راه روشن و درست رو به ما نشون بده:
إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا (سوره انسان آیه ۳)
ما راه را نشانش(انسان) دادیم خواه سپاسگزار و خواه کافر (شود).
اینجا رو هم ببینین
عجب جمله بحث برانگیزی!
اینکه ما به خدا و مذهب اعتقاد داشته باشیم خیلی کار مشکلیه و زمان می بره و شجاعت میخواد ولی نهایت کار یه "به نام خدا"ست و البته خیلی ساده تر تو بهشته اگر بریم.
خوب سوال اصلی اینه: مذهب چیه؟ یا بهتر بگم اصلا چه انتظار و توقعی از مذهب باید داشت؟
اگر توضیح میخواین همین پایین نوشتم منتها سوال اصلی همونه که بالا گفتم..
جر و بحث یادتون نره!
خوب..
میدونین که در دنیای فعلی چند جور مذهب هست. یعنی یک سری مکاتب که به امور ماوراء ماده معتقدن و برای جهان آفریدگار و غیره قائل شدن حالا هر کدوم چه جوره مهم نیست.
مهم اینه که مثلا حالا که یکی مثل فرانچسکوی فقید مسیحیه این مسیحیتش قراره چه چیزی رو حل کنه؟ کمک چی باشه؟
یه مسلمون برای چی مسلمونه؟ اسلام به چه دردش میخوره؟ از اسلام چی گیرش میاد؟
اینا سوالای اساسی هر آدمیه که یا به دین و مذهب معتقده یا حتی معتقد نیست چون می بینه توقعاتش رو برآورده نمی کنه.
دست نگه دارين!
شايد اين نكته رو تا حالا نشنيده باشين.
اگرم شنيدين خيلي بهتون تبريك ميگم چون نكته فوق العاده مهميه:
تو همه مكاتبي كه من تا حالا از منجي توشون شنيدم و خوندم يه مشكلي هست:
ضعف.
يعني قراره اون منجي بياد تا ضعف هاي اون قوم رو نجات بده. از شر بديها نجاتشون بده، ستمگرا رو نابود كنه، عدل و صلح رو در جهان به پا كنه و همه اينا در حاليه كه اون يه ابرقدرته.
خود مردم كار خاصي نميخواد بكنن فقط بايد بشينن منتظر.
يا فوقش دعا كنن كه بياد. ولي:
در دين اسلام دقيقا بر عكسه.
يعني منجي عالم بشريت قرار نيست بياد مگه اينكه ماها آدم شيم.
مگر اينكه 313 انسان مخلص و فداكار و اهل عمل از بين چند ميليارد آدم جمع بشن تا بشه باهاشون قيام كرد.
پس تك تك مسلمونا سعي مي كنن يكي از اون 313 نفر باشن.
يعني كار خوب بكنن، ضعفاشونو برطرف كنن تا منجي ان شاء الله بياد. نه اينكه ما بشينيم يه جا دست رو دست بذاريم تا دنيا بريزه به هم، بعد يه دفعه اي يه آقاي منجي تشريف فرما شن همه رو نجات بدن. نخير از اين خبرا نيست.
تو دين اسلام بايد زحمت كشيد. بايد هم دعا كرد براي ظهور منجي و هم كار خوب كرد و هم تلاش در جهت بندگي خدا و اصلاح بشريت:
إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ (در سوره رعد آیه۱۱)
خدا آنچه را كه در يك قوم هست تغيير نمي دهد تا آنچه را در خود دارند تغيير دهند. اين سخن روشن قرآن كريمه.
بقيه نكته هم تو ادامه مطلب. اونم مهمه ها! نگاش كنين.
اینجا رو هم ببینین
هر کس که به سر سودای حقیقت دارد
این کلبه محقر به حضور بیاراید
اینم شعر در پیتی من برای جلب نظر عمومی!
و اما: سوال اول:
شما (فحشاتونو تو دلتون نگه دارید) نسبت به رئیس جمهور چه نظری دارید؟
این آیه رو نمیخوام تفسیر کنم
فقط یواش یواش دارم عمل می کنم
روز ۲۴ شعبان ان شاء الله مبارکه ..!
رنگ مشکی و حالت مایع دارد
برای استفاده در کارخانه ها و ماشین ها و غیره به کار می رود
در زمان استفاده از آن باید از کبریت و وسایل جرقه زا استفاده نکنیم.
پس لطفا سهمیه بندی اش نکنید
مگه نه؟
ای مجاهد ای مظهر شرف
ای گذشته ز جان در ره هدف
هر زمان می رسد از تو این ندا
ای اسیران و مستضعفان به پا
زیر بار ستم زندگی بس است
نزد طاغوتیان ، بندگی بس است
بود شعار تو به راه حق پیام
ز ما تو را درود زما تو را سلام
خمینی ای امام ، خمینی ای امام
ای مجاهد ای مظهر شرف
ای گذشته ز جان در ره هدف
چون نجات انسان شعار توست
مرگ در راه حق افتخار توست
این تویی ، این تویی ، پاسدار حق
خصم اهریمنان ، دوستدار حق
بود شعار تو به راه حق قیام
ز ما تو را درود ، زما تو سلام
خمینی ای امام ، خمینی ای امام
ای مجاهد ای مظهر شرف
ای گذشته ز جان در ره هدف
چون تو عزم صف دشمنان کنی
ترک سر ، ترک تن ، ترک جان کنی
با تشکر از منبع: http://databus.blogfa.com/8311.aspx
به نام خدا.دیروز اتفاقی دیدمش.داشت با خواهرزادم بازی میکرد اگه بدونی چه حسرتی به دلم نشست و چقدرحسودیم شد
.
باخودم گفتم کاش چند سال پیش سر هیچ وپوچ باهاش جرزنی نمی کردم و این جوری ازم دور نمیشد حیف..............![]()
به خودش قسم که هر روز چن دفعه دارم منت کشی شو میکنم
اما حنام هیچ رنگی براش نداره. خب حقم داره کم کسی برا خودش و دیگرون نیس که. اونقد همبازی های جور واجور داره که همه رقم قربون صدقش برن
. منو میخواد چیکار؟ کاش قهر قهر تا روز قیامت نباشه وگرنه من بد بخ میشم بد بخ!
بچه ها جونم کسی از شماها هس که قبلآ یا تازگی ها همبازی اون شده باشه؟ اگه هست یه جوری خبرم کنه یه کاری باهاش دارم.
من همین جا منتظرشم.خودش هم هواتو داره پس لازم نیست بگم((خدانگهدار))
اوه یس![]()
آخجوووووووووون!![]()
اگه گفتین چه اتفاقی داره تو این وبلاگ می افته؟
خوب دیگه فهمیدین چرا توضیح زیادی بدم؟
یه نویسنده جدید اضافه شده که ان شاء الله باعث روشن تر شدن این وبلاگ میشه.
این دوست خوب و رفیق شفیق و صدیق حمیم و برادر عزیز و هنرمند ارجمند اسمشون ... و فامیلشون ....... است. (با آبلیمو نگاه کنین
)
با اسم مستعار شهریار کوچولو قراره مطلب بنویسن.
به نظرم صد برابر من نوشته هاشون (و خودشون) ارزش داشته باشن. پس فکر نکنم از خوندنشون ضرر کنید.
من از این واقعه به شدت هیجان زده شدم. انقدر که الآن سرم کوفت تو دیوار بغل خونه آی دی یاهوی ... وای فکر کنم از این چیزا گذشته. من دارم دیوونه میشم از خوش حالی.![]()
شازده کوچولو ورودت مبارک ![]()
شهریار کوچولو بود؟ آهان. ببخشید: شهریار کوچولو ورودت مبارک!![]()
در پناه خدا انقدر بنویس تا انگشتات خورد بشن!![]()
با عرض شرمندگی از همه دوستان و آشنایان و صاحبان سایر وبالیگ و معتمدان و کامنت نویسان و مخصوصا آنهایی که در فوت آن مرحوم شرکت داشته اند ... ها؟
بابا هول امتحانه چیزی نیست.
فعلا تا آخر خرداد ... شایدم تیر!
با اجازه. خدانگهدار همیشه .. (رنگین کمون شد این بلاگ!)
