تبليغاتX
به نام خدای هم نشینان

همیشه...
تاريخ: شنبه 10 اسفند1387 ساعت :2:20 قبل از ظهر

دیشب خواب دیدم

که با خدا گفتگویی داشتم...

 

خدا میگفت:پس میخواهی با من گفتگو کنی؟

گفتم:"اگر وقت داشته باشید"

گفت:وقت من ابدیست...!

...چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی؟

-پرسیدم:چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب میکند؟

خدا پاسخ داد:اینکه آنها از بودن در دوران کودکی ملول میشوندوعجله دارند زودتر بزرگ شوند؛

وبعد حسرت دوران کودکی را میخورند!

اینکه سلامتشان را صرف بدست آوردن پول میکنند،

 وبعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند!

اینکه با نگرانی نسبت به آینده،زمان حال فراموششان میشود،

آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند نه در حال.

اینکه چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد،

 وچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند...

-پپرسیدم:به عنوان خالق انسانها،میخواهید آنها چه درس هایی را یاد بگیرند؟

خدا با لبخند پاسخ داد:یاد بگیرند که دیگران را نمیتوان مجبور به دوست داشتن خود کرد،

اما میتوان محبوب دیگران شد.

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که ثروت بیشتری دارد،

بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد

یاد بگیرند که ناخواسته میتوانند ظرف چند ثانیه زخمی عمیق در دل کسانی که دوستشان دارند،ایجاد کنند،

 

و مدتها و سالها وقت لازم خواهد بود که آن زخم التیام یابد.

یاد بگیرند که با((بخشیدن))،بخشش یاد بگیرند

یاد بگیرند کسانی هستند که عمیقآ آنها را دوست دارند،اما بلد نیستند احساساتشان را ابراز کنند یانشان دهند

یاد بگیرند که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند،

و آن را متفاوت ببینند

یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند،

بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند...

...و یاد بگیرند

که من اینجا هستم،

  همیشه...

 

بنده خدایی که این حرفا رو زده :شهریار کوچولو | موضوع: | پيوند ماندگار |
© This Template Designed By Soltanbanoo